|
رفتنت را دیگر باور کردم. با تمام وجود حس کردم. برو .دیگر انتظاری میان ما فاصله ها را رج نمی زند . برو که دیگر نه اهی نه فریادی اسمت را زمزمه نمیکند. برو .خاطرات نداشته ام را هم برایت خواهم فرستاد تا بهانه ای برای شکستن سکوت نیابم. برو که اتش ما بی شعله ی عشق تو هم می سوزد .پس درنگ نکن. اینجا اخر راه است .دیگر باید به گفته ی مادر بزرگ گوش کرد.یکی باید باشد یکی نباشد ! در لحظه های نبودن معنای بودنت را درک کردم. اما برو که دیگر بود و نبودت فرقی برای قلب اکنده از دردم نخواهد داشت دیگر سکوتم ترجمه ی فریاد عشقت نیست و دیگر دیگر. من....من سابق نیستم. درب قلبم را کندم و دیوارش کردم تا دیگر هیچ کلیدی قفل سنگینش را باز نکند. برو که دیگر نه برای من.حتی برای نگاه پر از التماسم هم ناشناسی.
|
About
Home
|