|
رویاهایم را فروختم به پشیزی که ندانستم از کجا امدندو به کدامین سو بردند داشته هایم را! به جرم عاشقی طرد شدم و به جرم تنهایی عاشق. بزرگ شدم به بهایی که از فروش کودکیهایم عایدم شد و به راستی چه ارزان باختم سادگی هایم را !.! بی و فایی را دیدم و باور نکردم گفته ی چشمانم را .انقدر دیده ام را انکار کردم تا قلبم انچنان شکست که دیده و دل یکی شدند و شاید هنوز هم باور نکردم !انقدر از خود دور شدم که امیدی به وصال دوباره نیست و انقدر غرق دنیا شدم که راه نجاتی نیست !شاید هنوز هم دیر نیست! خدایم را میان نیرنگ های دنیای بی رنگم گم کردم و همچون پست سیرت و پست فطرتی فراموش کردم داده هایش را . و بزرگ شدم... به بهای گذر از روزها به بهای بزرگ شدن.بزرگ شدم!
|
About
Home
|