|
سلامی دوباره..
سلامی دوباره به آخرین چراغ فروزان جاده تنهایی هایم سلامی به اخرین پرستو ی هجران نکرده ی قلبم ... و سلامی به تو .. تویی که روزگاریست تنهایی ام را با کوله ای از یادت پر کردی ... سلامی به وسعت مهربانی هایت . در اوج شادیهایم به یادت لبخند زدم و در پشت نقاب خنده هایم به آرامی گریستم ... به آرامی...به تلخی ... کلامم در قالب کلماتی می گنجد که هنوز بر زبانی جاری نشده و هنوز ترجمه اش جز سکوت نبوده . پس سکوت می کنم و چشم در راه کسی می مانم که ذهنش لبریز این همه صدای سکوتم باشد . شاید بفهمد.
|
About
Home
|