|
شاید زندگی همینی است که هر روز داد میزنند و من هم همچون گوش بسته نشنیده میگذرم میگویم اشتباه است ! اما چه کسی می داند چه میگویم! چه کسی میفهمد! دیرگاهیست تنهایی هایم را به هیا هوی این روز مرگی ها نفروختم شاید روزی عاشقم بخوانند اما ساده دلی هستم که هنوز ندانستم زندگی در شهری به وسعت دنیا و به کوچکی قفس عشق سره عجیبی است که سالیان است در ذهن پر مشغله ی مردمانش مرده است. چه کنم که باورم ندارم اینجا جایی نیست برای بودنم! چه کسی میفهمد!؟ چه کسی راز مرا میداند؟ چه کسی حرف مرا می خواند؟ چه کسی حرف دلی میداند؟ چه کسی میفهمد!؟ چه سخت است میان این همه بودن ... نابود بخوانندت ! کاش کلامی بود که اندازه ی تمام بودنم و به اندازه ی تمام نبودنت باشد. کاش حرفهای پر از اشتباهم را کسی میفهمید ! کاش! شاید زندگی همینی است که هر روز ...در این وادی پر گناه فریاد میزنند و من میگذرم!به شوق انچه سالیان است در دلمان مرده است!
|
About
Home
|