|
شکستم! انچنان سرد و بی روح شکستم انچنان ارام و با وقار شکستم! که هیچ کس نفهمید معنای ویران شدنم را! که هیچ کس نشنید صدای شکستنم را! همچنان ساکت و ارام است شهر پر هیاهوی من! سنگ هایی از جنس انسان ادامه می دهند بی هدف زیستن را! بی هدف مردن را! تحسین میکنم ابلیس را که شرمش امد جلوی حقارتم سجده کند! شاید رانده شدن شرافتش از این گونه مقرب بودن بیشتر بود! ای زیباترین معبود صدای این همه حقارت را می شنوی! صدای خنده های فرشته ای که روزی عزیز ترینت را بود می شنوی! از انسان بودنم شرمگینم! همین!
|
About
Home
|