تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم....

بیا تا برایت بگویم....

اگر تنها ترین تنهاشوم باز هم خدا هست...او جانشین تمام نداشته های من است.

سکوت کن و بایست ،سکوت انتهای زیبایست ...سکوت کن و بخند!سکوت ابتدای اشنایست،سکوت کن در اوج صدای بی کسی سکوت کن.

در اوج فریاد صدا سکوت کن ،سکوت سراسر معناست... سکوت فریاد غریبی است در ظلمت خفقان اور این شهر.از همان روز اول که به قول بی بی جان یکی بود و یکی نبود ...انکه بود سکوت را نشکست تا از میان هزاران بود و نبود ...او را که نبود را فریاد بزند ،همین است که حالا هر دو هستند

سکوت کن...قطره های اشک تو از فریاد های من بلند تر است ...

در مقابل مرگ انسانیت سکوت کن ،در مقایل سقوط عاطفه سکوت کن

در هنگام شکستن غرور سکوت کن ...سکوت مرگ بی صدا نیست ...باور کن! سکوت قدرت صداست .

در هنگام نظاره به جان گرفتن ثانیه ای که از پس ان مرگ لحظه ای بوده است ...سکوت کن !

سکوت تو فریاد بی صدایی است بگذار لحظه ها بگذرند ...چه اهمیت دارد!؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت13:24توسط ملینا |

به خاطر بیاور ...انچه را از یاد برده ای...

در این تاریکی ها مرگ چراغ را با خاطر بیاور ....اندک زمانی بیش نمانده چند قدم دیگر ...پس به خاطر بیاور!

 صدای شیون زنی از دوردست به گوش می رسد ...تولد جنون را به خاطر بیاور ...

به خاطر بیاور !

 مرگ انسانیت را!سقوط عاطفه را!

به خاطر بیاور ...تمام قصه ام را به خاطر بیاور از اغاز یک اشتباه ...از شروع یک خاتمه...

تک تک شیارهای قلبم را به خاطر بیاور

جشن مرگ عشق را به خاطر بیاور ...

چه می دانستم

چه می دانستم روزی فضای جاده ام انقدر سنگین می شود که از تکرار مکررات تنها طعم شیرین نفرت را در توشه ی راهم حس می کنم ...

چه می دانستم ...روزی از یاد حرفهای به ظاهر زیبایت تنها عطر انتقام به مشامم میرسد ..

 

صدای سنگین سکوت در سراسر فضا حکم فرماست ...پس مرگ صدا را به خاطر بیاور!

پایان ...

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت23:31توسط ملینا | |